عصمت عیسی علیه السلام-9
بیزارى عیسی از شرک پیروانش
این آیه پیرامون گفتگوى خداوند با حضرت مسیح (ع) در روز رستاخیز بحث مى کند، به دلیل اینکه در چند آیه بعد مى خوانیم: «هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم؛ امروز روزى است که راستگویى راستگویان به آنها سود مى دهد و مسلما منظور از آن روز قیامت است.» (36) به علاوه جمله «فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم؛ تا وقتى در میانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى تو خود بر آنان نگهبان بودى.» (37) دلیل دیگرى بر این است که این گفتگو بعد از دوران نبوت مسیح (ع) واقع شده است و شروع آیه با جمله قال که براى زمان ماضى است مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا در قرآن بسیار دیده مى شود که مسائل مربوط به قیامت به صورت زمان ماضى ذکر شده و این اشاره به قطعى بودن قیامت است، یعنى وقوع آن در آینده چنان مسلم است که گویى در گذشته واقع شده، و با صیغه فعل ماضى از آن یاد مى شود. به هر حال آیه مى گوید: خداوند در روز قیامت به عیسى مى گوید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را علاوه بر خداوند معبود خویش قرار دهید، و پرستش کنید؟ «و إذ قال الله یا عیسى ابن مریم أ أنت قلت للناس اتخذونی و أمی إلهین من دون الله»
شک نیست که مسیح (ع) چنین چیزى را نگفته است و تنها دعوت به توحید و عبادت خدا نموده، ولى منظور از این استفهام اقرار گرفتن از او در برابر امتش، و بیان محکومیت آنها است. مسیح (ع) با نهایت احترام در برابر این سؤال چند جمله در پاسخ مى گوید:
1- نخست زبان به تسبیح خداوند از هر گونه شریک و شبیه گشوده و مى گوید: خداوندا! پاک و منزهى از هر گونه شریک (قال سبحانک).
2- چگونه ممکن است چیزى را که شایسته من نیست بگویم. (ما یکون لی أن أقول ما لیس لی بحق) در حقیقت نه تنها گفتن این سخن را از خود نفى مى کند، بلکه مى گوید اساسا من چنین حقى را ندارم و چنین گفتارى با مقام و موقعیت من هرگز سازگار نیست.
3- سپس استناد به علم بى پایان پروردگار کرده، مى گوید: گواه من این است که اگر چنین مى گفتم مى دانستى، زیرا تو از آنچه در درون روح و جان من است آگاهى، در حالى که من از آنچه در ذات پاک تو است بى خبرم، زیرا تو علام الغیوب و با خبر از تمام رازها و پنهانیها هستى. «إن کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لا أعلم ما فی نفسک إنک أنت علام الغیوب»
4- تنها چیزى که من به آنها گفتم همان بوده است که به من ماموریت دادى که آنها را دعوت به عبادت تو کنم و بگویم خداوند یگانه اى را که پروردگار من و شما است پرستش کنید. «ما قلت لهم إلا ما أمرتنی به أن اعبدوا الله ربی و ربکم»
5- و تا آن زمان که در میانشان بودم مراقب و گواه آنها بودم و نگذاشتم راه شرک را پیش گیرند، اما به هنگامى که مرا از میان آنها برگرفتى تو مراقب و نگاهبان آنها بودى، و تو گواه بر هر چیزى هستى. «و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم و أنت على کل شی ء شهید»
6- و با اینهمه باز امر، امر تو و خواست، خواست تو است، اگر آنها را در برابر این انحراف بزرگ مجازات کنى بندگان تواند و قادر به فرار اززیر بار این مجازات نخواهند بود، و این حق براى تو در برابر بندگان نافرمانت ثابت است، و اگر آنها را ببخشى و از گناهانشان صرف نظر کنى توانا و حکیم هستى، نه بخشش تو نشانه ضعف است، و نه مجازاتت خالى از حکمت و حساب.(38)