خشونت در کتاب مقدس-5
شهر " عای " با ساکنینش در آتش سوختند!
حیله جنگی به کار گرفته شد...
نیمی از سربازان به خط مقدم آمده و با مدافعین شهر وارد نبرد شدند و پس از یک نبرد کوچک، به طور تاکتیکی شکست خوردند و به بیابان گریختند.
مدافعین شهر پیروزمندانه به دنیال فراریان، شهر را خالی کرده و به تعقیب دشمن پرداختند. شهر خالی از سکنه شد و نیم دیگر از سربازان که درپشت کوه پنهان شده بودند از غیبت مدافعین شهر سو استفاده کرده، وارد شهر شدند و هر آنچه در شهر بود از زن و کودک، سر بریده و به آتش کشیدند و تا غروب کسی دیگر از آنها زنده نبود!
کتاب مقدس کامل داستان را اینگونه گزارش می دهد:
«و یوشع بامدادان به زودی برخاسته، قوم را صفآرایی نمود، و او با مشایخ اسرائیل پیش روی قوم به سوی "عای "روانه شدند. و تمامی مردان جنگی که با وی بودند روانه شده، نزدیک آمدند و در مقابل شهر رسیده، به طرف شمال عای فرود آمدند. و در میان او و عای وادیای بود. و قریب به پنج هزار نفر گرفته، ایشان را در میان بیتئیل و عای به طرف غربی شهر در کمین نهاد. پس قوم، یعنی تمامی لشکر که به طرف شمالی شهر بودند و آنانی را که به طرف غربی شهر در کمین بودند قرار دادند، و یوشع آن شب در میان وادی رفت. و چون ملک عای این را دید، او و تمامی قومش تعجیل نموده، به زودی برخاستند و مردان شهر به مقابلۀ بنیاسرائیل برای جنگ به جای معین پیش عربه بیرون رفتند، و او ندانست که در پشت شهر برای وی در کمین هستند. و یوشع و همۀ اسرائیل خود را از حضور ایشان منهزم ساخته، به راه بیابان فرار کردند. و تمامی قومی را که در شهر بودند ندا در دادند تا ایشان را تعاقب کنند. پس یوشع را تعاقب نموده، از شهر دور شدند. و هیچکس در عای و بیتئیل باقی نماند که از عقب بنیاسرائیل بیرون نرفت، و دروازههای شهر را باز گذاشته، اسرائیل را تعاقب نمودند.
و خداوند به یوشع گفت: مزراقی که در دست توست، به سوی عای دراز کن؛ زیرا آن را به دست تو دادم؛ و یوشع، مزراقی را که به دست خود داشت به سوی شهر دراز کرد. و آنانی که در کمین بودند، به زودی از جای خود برخاستند و چون او دست خود را دراز کرد، دویدند و داخل شهر شده، آن را گرفتند و تعجیل نموده، شهر را به آتش سوزانیدند. و مردان عای بر عقب نگریسته، دیدند که اینک دود شهر به سوی آسمان بالا میرود. پس برای ایشان طاقت نماند که به این طرف و آن طرف بگریزند. و قومی که به سوی صحرا میگریختند، بر تعاقب کنندگان خود برگشتند. و چون یوشع و تمامی اسرائیل دیدند، که آنانی که در کمین بودند شهر را گرفتهاند و دود شهر بالا میرود، ایشان برگشته، مردان عای را شکست دادند. و دیگران به مقابلۀ ایشان از شهر بیرون آمدند، و ایشان در میان اسرائیل بودند. آنان از یک طرف و اینان از طرف دیگر و ایشان را می کُشتند. به حدّی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. و مَلِک عای را زنده گرفته، او را نزد یوشع آوردند.
و واقع شد که چون اسرائیل از کُشتن همۀ ساکنان عای در صحرا و در بیابانی که ایشان را در آن تعاقب می نمودند فارغ شدند، و همۀ آنها از دم شمشیر افتاده هلاک گشتند، تمامی اسرائیل به عای برگشته، آن را به دم شمشیر کشتند. و همۀ آنانی که در آن روز از مرد و زن افتادند، دوازده هزار نفر بودند؛ یعنی تمامی مردمان عای؛ زیرا یوشع دست خود را که با مزراق دراز کرده بود، پس نکشید تا تمامی ساکنان عای را هلاک کرد؛ لیکن بهایم و غنیمت آن شهر را اسرائیل برای خود به تاراج بردند، موافق کلام خداوند که به یوشع امر فرموده بود.
پس یوشع عای را سوزانید و آن را تودۀ ابدی و خرابه ساخت که تا امروز باقی است. و مَلِک عای را تا وقت شام به دار کشید و در وقت غروب آفتاب، یوشع فرمود تا لاش او را از دار پایین آورده، او را نزد دهنۀ دروازۀ شهر انداختند و تودۀ بزرگ از سنگها بر آن برپا کردند که تا امروز باقی است.»
(یوشع، 8: 10-29)